دانشجویان روانشناسی بالینی شیراز
شیراز-خوابگاه 11 ارم-طبقه ی اول (خوابگاه خیلی خلوته .همه از تعطیلی استفاده کردنو رفتن خونه) داشتم توی راه رو قدم میزدم .راهرو خلوت و تمیز بود,برخلاف همیشه که باید از روی کلی کفشو دمپایی رد میشدیم اونشب خیلی راهرو مرتب بود. احساس کردم دارم توی استودیوی fashion tv قدم میزنم چراغای راهرو رو یکی درمیون خاموش کردم تا نور پردازی هم قشنگ بشه,ریتمیک قدم میزدم و نسیمی که از سمت اشپزخونه میومد رو با همه ی وجود داشتم حس میکردم و از سکوت خوابگاه لذت میبردم. چند قدم جلوتر ... دم در اتاقش که رسیدم ,صدای گریه اش تمام احساسات خوبمو یکباره به یغما برد. چون میدونستم هم اتاقیاش رفتن خونه و تنهاس ,بدون در زدن وارد اتاقش شدم. در رو باز کردم .اتاق تاریکه تاریک بود .برای اینکه آزارش ندم چراغو روشن نکردم و وارد شدمو همونجا دم در نشستم.سرشو بلند کرد.توی تاریکی موهای پریشونش رو میدیدم .شعاع نوری که از بیرون راه به داخل اتاق پیدا کرده بود وبه صورتش میخورد خبر از صورت غمگینی میداد که از اشک خیس بود. یه نگاه به من انداخت اما دوباره سرشو گذاشت روی زانوهاش و با صدای بلندتری هق هق کرد. پیشش نشستم ,سکوت محض کردم. حس کردم صدای فروغ توی گوشم پیچید که میگفت:((نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب میشود ...)) یه دستموگذاشتم رو شونش و با دست دیگه ام موهای بهم ریختشو نوازش کردم.لرزش بدنش کم شد.صدای گریش ملایم ترشد.با صدای مرتعش که به زور میتونستم بشنوم گفت: ورود آدمای جدید به زندگیم باعث میشه بیشتر از قبل حس کنم تنهای تنهام...هرچی آدمای زندگیم بیشتر میشن ,تنهایی من هم بیشتر میشه. حرفی برای گفتن نداشتیم.نه من نه اون. و بعد سکوت مطلق فضای اتاق رو پر کرد. (فروزان) مهمون این هفته آذین هست. به افتخار خودم یه دست و هورای جانانه!!!! بلند مي شويم و مي رويم به پايان روز مي رسيم و دست به ديواري مي زنيم و دوباره برمي گرديم عادت كرده ايم من به چاي تلخ اول صبح تو به بوسه ي تلخ آخر شب من به اينكه تو هربار حرف هايت را مثل يك مرد بزني تو به اينكه من هربار مثل يك زن گريه كنم عادت كرده ايم آنقدر كه يادمان رفته است شب مثل سياهي موهايمان ناگهان مي پرد و يك روز آنقدر صبح مي شود كه براي بيدار شدن دير است "ليلا كردبچه" در
این پژوهش از دانشجویان خواسته شده بود روبروی وب کم بنشینند و خطاب به
کسی که در حال دیدن آنها و لب خوانی است صحبت کنند. به گزارش برترین ها،
مردانی که به آنها گفته شده بود در مقابل یک زن نشسته اند در تست های
شناختی بعدی عملکرد بدتری داشتند، حتی زمانی که هیچ تماس چهره به چهره ای
وجود نداشت. اما به گفته محققان، زنانی که در این تست شرکت کردند عملکرد
ثابتی داشتند و تغییری در رفتار آنها به وجود نیامده بود. خوب حالا من از شما میخوام که اگه تجربیات مشابه یا مخالف با این مطلب دارین رو برای ما بازگو کنید.ممنون. مهمان این هفته:فرناز...هوووورا
موقعیت:
منزل: داخلی یک زوج روانشناس حدودا 40 ساله در حالی که مرد نشسته و زن مدام راه می رود:
مرد: جمع کن بساط این مسخره بازی رو! هیستریک پارانوید با اون سالاد کلماتی که راه انداختی!
زن: واقعا برات متاسفم! مهارتهای کوپینک که صفر! هذیان عظمت که یه دنیا! من هیستریکم یا اون خواهرت که با اختلال دیس مورفیکش کل جراح های بینی کشور رو سر کار گذاشته!
... مرد: یه بار دیگه اون کمپلکس های حل نشده ی کودکیت رو به خواهر من دیسپلیسمنت کردی من می دونم با تو! صد دفعه بهت گفتم پیش این روانکاو گنده دماغ نرو! اون بدبخت اگه آدم بود سه تا زن نمی گرفت!
زن: پ ن پ! میخوای برم شناخت درمانی رو احساس و افکارم کار کنم...! بچه ننه ی لوس! اگه یه کم دست از این شناخت درمانی مسخره بر می داشتی به جاش یه دوره تحلیل گرفته بودی الان دیگه دست از شر این عقده ادیپ مسخره ات برداشته بودی!
مرد: چشم! حتما! حیف که وقت ندارم باید برم مطب! وگرنه حتما یه جوابی بهت می دادم که روانکاوی رو می بوسیدی می ذاشتی رو طاقچه!
... و مرد برای جلسه خانواده درمانی شناختی راهی مطب خود شد. او امروز 3 مورد کیس با شکایت اصلی مشکلات خانوادگی داشت!
تاریخچه مختصری از جمجمهشناسی روانی
جمجمهشناسی روانی در اواخر قرن هجدهم توسط یک پزشک آلمانی به نام فرانتس ژوزف گال به وجود آمد. گال متوجه شد که قشر مخ انسانها بزرگتر از حیوانات است و به عقیدة او همین عامل برتری ذهنی انسانها بود. او نهایتاً متقاعد شد که ویژگیهای فیزیکی قشر مخ از روی شکل و اندازه جمجمه نیز قابل مشاهده است.
گال پس از بررسی و آزمایش سر تعدادی از جیببُران جوان دریافت که بسیاری از آنان دارای برآمدگی در جمجمههایشان، درست بالای گوشهایشان بودند. او سپس این ایده را مطرح ساخت که برآمدگی، فرورفتگی و شکل جمجمه میتواند به جنبههای مختلف شخصیت و تواناییهای فرد ارتباط داشته باشد. برای مثال، او با بررسی سر جیببران جوان به این نتیجه رسید که برآمدگی پشت گوشها به گرایش به دزدی، دروغگویی و فریبکاری ارتباط دارد.
ادامه مطلب

ژيل دلوز ، نيچه و فلسفه، ترجمه عادل مشايخی،نشر نی
تصویر: ژیل دلوز، سارتر و فوکو
ادامه مطلب
به گزارش برترین ها ،
این تحقیقات همچنین نشان می دهد که این مشکل اغلب زمانی پیش می آید که " زن
جذاب باشد و مرد قصد داشته باشد او را تحت تاثیر قرار دهد" .

| Design By : Pichak |

